نگاه روانشناختی به جامعه ایرانی — تحقیق هشتم: بدترین خصلت ایرانی ها از نظر من

سوال این تحقیق: بدترین خصلت ایرانی ها از نظر من…

جمعیت مورد آزمایش: 90823 نفر

رای % بدترین خصلت ایرانی ها از نظر من… سوال
21885 24.10 دروغ گفتن پاسخ 1
14004 15.42 عدم احترام به عقاید شخصی پاسخ 2
9418 10.37 تظاهر به دینداری پاسخ 3
8436 9.29 غیبت کردن پاسخ 4
7931 8.73 دو رویی پاسخ 5
4840 5.33 دخالت و فضولی پاسخ 6
4835 5.32 فرهنگ ضعیف پاسخ 7
4552 5.01 تعارفات بیهوده پاسخ 8
4465 4.92 پر مدعا بودن پاسخ 9
3115 3.43 همه بدند و ما خوب! پاسخ 10
2647 2.91 متحد نبودن پاسخ 11
1922 2.12 انتقاد ناپذیری پاسخ 12
1419 1.56 سایر پاسخ 13
1354 1.49 راحت طلبی و تنبلی پاسخ 14
90823 100

هر چند که فلاسفه و بزرگان علوم روانشناسی از ارسطو و سقراط گرفته تا نیچه و دکارت، تعاریفی را در باب اخلاق و رفتارهای هنجار آورده اند اما همه ما می دانیم که تعریف «اخلاق» تعریفی وابسته و کاملن تحت تاثیر اجتماع است. بسیاری از رفتارها و اخلاقیات خاص در جامعه ای ناپسند اطلاق می گردد که در جامعه ای دیگر عملی نیکو و گاهی اجباری! ست. با این وجود برخی از صفات اخلاقی هستند که تقریبن تمامی جوامع نظر همسو نسبت به آنها دارند مانند دورغگویی، تنبلی، دورویی.

در این تحقیق برخلاف تحقیق های گذشته بیش از 10 گزینه پاسخ گویی دارد، چرا که گزینه های اضافه شده توسط جمعیت مورد آزمایش، گزینه های قابل تامل بود و درصد رای آنقدر بالا بود که نمی توانستیم جمع آنها را در گزینه «سایر» بیاوریم، هر چند که گزینه سایر هم در این پاسخ ها آمده است.

با توجه به اینکه بحث در زمینه هر یک از این موارد مفصل و گاهی طولانی است، این تحقیق را در دو بخش ارائه خواهیم کرد.

tree

تفاسیر پاسخ ها به ترتیب اولویت به شرح زیر است:

بررسي علل و عوامل دروغگويي:

بر اساس نظریه ها و تعاریف مختلف صاحب نظران 5 عامل اصلی دروغگویی عبارتند از:  ترس، احساس حقارت، حسادت و تلقين پذيري و الگو گيري.

و همانطور که واضح است هر یک از این عوامل، فاکتورهای منفی و در بسیاری از موارد اکتسابی است و منبع اکتساب نیز در ابتدا خانواده و سپس جامعه است.

با توجه به اینکه حدود 4/1 از جمعیت مورد آزمایش «دروغگویی» را به عنوان اولین گزینه انتخاب کرده اند، بنابراین فاکتورهای عامل پر رنگتر و با اهمیت تر خواهند بود، هر چند که این فاکتورها در برخی از گزینه های دیگر نیز مشترک است مانند تظاهر به دینداری و پر مدعا بودن.

از آنجا که «ترس» اصلی ترین عامل دروغگویی و بسیاری از موارد عنوان شده در پاسخهای جمعیت مورد آزمایش است، ریشه یابی آن می تواند کمک بزرگی به یافتن راه حل آن بنماید. با توجه به نتایج تحقیقات گذشته و نیازهای عنوان شده، اولین ریشه ترس می تواند در مشکلات مالی و پول دیده شود. جایی که بنا به آمار بیش از 90% جامعه با آن دست و پنجه نرم می کنند و در تلاشند که بتوانند امورات خود را بگذرانند.

زمانی که اقتصاد جامعه بیمار است و پول به میزان متعادل (نه برابر) بین افراد جامعه و با توجه به تخصص و تلاش و توانشان تقسیم نمی گردد بلکه فقط روابط و سرمایه است که می تواند پول ساز باشد، اولین ترس این جامعه ترس از گرسنگی، فقر و عدم توان مالی کافی برای گذران زندگی است. و پر واضح است که اقتصاد بیمار نتیجه سیاستگذاری های غلط و پر اشتباه دولت بوده که جامعه ای به نسبت متعادل را در طول 30 سال به جایی رسانده که اولین خصلت بدشان دروغ گویی ناشی از ترس است.

البته این گزینه در صدر جدول ما را به یاد دعای مشهور کورش کبیر می اندازد: «اهورا مزدا، اين سرزمين را، از كينه، از دشمن، از دروغ و از خشكسالي حفظ كند.» این دعا نکته ای را در لفافه بیان می دارد که گویا 2500 سال پیش هم ایرانیان با این خصلت آشنا بوده اند!

حسادت نیز از همین دسته محسوب می شود، چرا که با بی شمار خواسته های بدست نیامده توسط اکثریت جامعه، این حس تقویت شده و باعث بوجود آمدن روشهایی می شود که شخص را به آرزوهایش برساند، هر چند که این راهها «اخلاقی» نباشند، بنابراین شخص مجبور به دروغگویی می گردد.

و زمانی که فرهنگ سازی دارا و فقیر، در هیچ سطحی از دوران دبستان گرفته تا محل کار به شکل صحیحی انجام نمی پذیرد، بحث حقارت مطرح می شود و سوال همیشگی که می گوید: چرا او دارد و من ندارم؟ این سوال هر دو سطح حقارت و حسادت را به طور کامل پوشش می دهد.

تلقین پذیری در میان 90% جامعه امری اجتناب ناپذیر است، چرا که همگان به همان طریقی فکر می کنند که آن شخص نیز! و این تلقین ها، الگوهایی می شود که از پدر و مادر به فرزندان انتقال می یابد و با گذشت 2-3 نسل به رفتارهایی در ضمیر ناخودآگاه بدل می شوند که تغییر آنها در سطوح بزرگ نظیر جامعه، بسیار بسیار مشکل است.

عدم احترام به عقاید شخصی:

آیا تا کنون جامعه ای پیدا شده که عقاید و نظرات و جنبه های فکری کاملن یکسانی داشته باشند؟ حتی اگر این جامعه را یک خانواده کوچک بپنداریم که متشکل از 2 نفر است باز هم در پاره ای از مسائله اختلاف نظرهایی وجود خواهد داشت. به یقین، هیچ جامعه ای پیدا نمی شود که افرادش 100% هم عقیده و هم فکر باشند.

اینجاست که بحث تعامل اجتماعی بوجود می آید.

اینجاست که تعامل اجتماعی بحث احترام متقابل را پیش می کشد، زیرا در اجتماع تنها راه تعامل با دیگران احترام گذاشتن به فکر و عقیده آنهاست.

اما متاسفانه در ایران این گزینه در بسیاری از موارد نادیده گرفته می شود، از سطوح بسیار کوچک ولی مهم خانواده برای نوع پوشش و دکوراسیون و … گرفته تا سطح بزرگ جامعه و اعتقادات شخصی نظیر دین و آیین و مذهب. بیش از 15% از جمعیت مورد آزمایش در اولین انتخاب خود این گزینه را بدترین خصلت ما ایرانی ها دانستند.

بد نیست که نکته ای بسیار مهم را یادآور شویم که هر چند در سطح بزرگی مثل جامعه و در این مورد بخصوص که در زمینه رفتارهای شخصی صحبت می کنیم، می توانیم به طور مستقیم یا غیر مستقیم همه تقصیر ها را به گردن «دولت» بیاندازیم اما نباید فراموش کنیم که این دولت از همین مردم است، یا لااقل از بخشی از این مردم است، بنابراین ریشه این مشکلات در سطوح پایینتری نظیر شهر، شهرستان و خانواده باید در نظر گرفته شود.

تظاهر به دینداری:

مشکل بزرگی که در این چند سال اخیر شدت و حدت زیادی داشته و یکی از عواملی است که افراد را کمی بیشتر به خواسته هایشان نزدیک می کند. البته این گزینه یکی از زیر شاخه های اصلی دروغگویی است اما با توجه به حساسیت جامعه نسبت به این زمینه با بیش از 10% آرا در رتبه سوم پاسخها قرار گرفته است.

البته تظاهر به دینداری فقط در مباحث دینی و آیینی مطرح نمی گردد. یکی دیگر از جنبه های این مورد که بسیار آزار دهنده و آسیب رسان است، اطاعت کورکورانه و بدون تحقیق و دانشی است که این گونه افراد انجام می دهند و برای راحتی خود همه اتفاقات و مسائل را منوط به خواست خداوند می کنند و پای خود را کنار می کشند. کاریکاتوری دیدم که در آن، پسری از پدرش پرسیده بود: «چرا آسمان، آبی است؟» و پدر بی دین با دلایل علمی، آن را توضیح داده بود؛ اما پدر دیندار فقط گفته بود: «چون خدا این‌گونه خواسته است».

هر دو جنبه این خصلت آسیب رسانی بسیار وحشتناکی برای جامعه به ارمغان می آورد، چه شخص بخواهد از دینداری خود استفاده ابزاری کند و چه بخواهد با تکیه بر دین، تمامی مسئولیتهای خود را کنار گذارده و چشم بسته اطاعت کند.

غیبت کردن:

به طور خلاصه، غیبت کردن یعنی بازگو کردن عیب یا نقص کسی برای فردی دیگر. از همین تعریف ساده بر می آید که چرا برخی چنین کاری را انجام می دهند.

حسادت اولین دلیل است، چون فرد غیبت کننده در مورد یا مواردی آن فرد را برتر از خود می بیند و از طرفی نیز توان تقویت و بهبود خویش را ندارد، بنابراین با غیبت کردن سعی بر تخریب وی می کند.

عدم وجود شجاعت کافی نیز از عوامل غیبت کردن است، چرا که اگر شخص شجاعت و شهامت کافی داشت، مشکل یا عیب شخص را به خودش گوش زد می کرد نه برای دیگران و در بیشتر موارد برای کسب امتیاز!

به هر صورت حدود 10% از مردم با این مسئله مشکل اساسی دارند و غیبت کردن را بدترین خصلت ما ایرانی ها می دانند.

دو رویی

در یک تعریف ساده، دو رویی را می توان به این شکل عنوان نمود که شخص رفتار و گفتاری را در جمع یا در حضور شخصی از خود نشان می دهد که در واقع به این گونه نیست. بنابراین، دو رویی را می توان شاخه دیگری از دروغگویی دانست و دلیل وجود این خصلت را نیز همانند دروغگویی، بر پایه ترس بنیان نهاد. گرفتن امتیاز از طرف مقابل از هر جنبه بدون داشتن فاکتورهای لازم برای کسب آن امتیاز را تعریف دیگری از دو رویی می دانیم، حال این امتیاز می تواند مالی، جنسی و یا احساسی باشد.

نکته بسیار جالب توجه آن است که به طور قطع این «دو رو»، یک  روی خوب و یک روی بد دارد و از لحاظ منطقی شخص دو رو، طرف خوب و زیبای سکه را نشان شخص یا اشخاص می دهد و در روی دوم طرف نازیبا را عیان می کند. از همین گزاره می توان استنتاج کرد که این شخص توان خوب بودن و زیبا بودن را داراست حتی اگر «فیلم بازی کند»! پس چرا روی سیاه سکه را برای خود و گذران عمرش انتخاب کرده است؟

پاسخ بسیار ساده است. عدم آموزش صحیح بدست آوردن ثروت مالی، معنوی و احساسی، گاه شخص را به سمتی می کشد که سریعتر و کم هزینه تر به خواسته هایش برسد و دروغگویی تنها راه موجود است که در بسیاری از موارد و به دلیل ساختار بیمار یک جامعه به نتیجه خواهد رسید. اگر این جامعه از بنیان با چنین خصیصه هایی مبارزه می کرد افراد دو رو و دروغگو جایی برای خودنمایی نداشتند. نزدیک به 9% از مردم جامعه این خصلت را بدترین خصلت ما ایرانی ها می دانند.

دخالت و فضولی

مشهورست که ما ایرانی ها همه فن حریفیم. یکی از جنبه های منفی این خصلت به ظاهر خوب این است که به خود اجازه می دهیم تا در هر زمینه ای و به خصوص در زندگی دیگران اجازه دخالت و فضولی را به خودمان بدهیم و گه گاه سرکی بکشیم و نظریاتی را نیز در باب بهبود ماجرا ارائه کنیم!!

اما علاوه بر مقوله دخالت، ریشه یابی فضولی به حسادت بر می گردد. شخص فضول می خواهد بداند که در فلان جا و در زندگی فلان شخص چه می گذرد تا بتواند خودش را با وی مقایسه و امتیازهای لازم اما واهی را بگیرد.

در جوامع پیشرفته، افراد در مشاغل مختلف تنها یک تخصص دارند و بر روی آن نیز تا آخر عمرشان وقت می گذارند و کار می کنند و البته مشکلی هم برای امرار معاش ندارند و امنیت مالی و شغلی لازم را دارا هستند.

اما در ایران به این شکل نیست. در بسیاری از شرکتها و ادارات در صورتی که شخص از چندین تخصص و انواع گوناگون مدارک علمی و عملی بهره مند نباشد جایی برای استخدام ندارد. این خود ریشه یکی از همین مشکلات است. ایرانی مجبور است برای امرار معاش دست به هر کاری بزند و به طور یقین بخشی از آن تخصص را فرا می گیرد اما عمقی ندارد، ولی به مرور به خودش اجازه کارشناسی و نظریه پردازی داده و دخالت کردن از همینجا آغاز می شود و به سادگی هر چه تمام تر به سطح زندگی شخص و فامیلی کشیده شده و در جامعه گسترش می یابد.

اینجاست که مبحث مدرک گرایی و همه فن حریف بودن در یک کشور چنگی به دل نمی زند و بلکه مشکل ساز نیز می گردد. مشکلی که تیغه تبرش رو به ریشه فرهنگ یک جامعه است. حدود 5.5% از جامعه این خصلت را بدترین خصلت ما ایرانی ها می دانند.

فرهنگ ضعیف

این گزینه نیز از گزینه های ست که توسط جمعیت مورد آزمایش اضافه شده است، و از این رو تعریف صحیح و علمی نمی توان برای آن آورد چرا که واحد سنجشی برای فرهنگ وجود ندارد که قوی یا ضعیف بودن آن را نشان دهد. اما تمامی مواردی که در این تحقیق عنوان شده از جنبه های منفی یک فرهنگ است که سطح آن را به پایین تر از سطح نرمال یک جامعه موفق و در حال پیشرفت می کشاند. برای این منظور مطالعه این مقاله به شنوندگان و خوانندگان عزیز توصیه می شود:

 «فرهنگ خوب، فرهنگ بد یا بی‌فرهنگی»

تعارفات بیهوده

و امان از این تعارفات بیهوده و نابجا. به نظر می آید داستانکی این مورد را به وضوح برای ما باز نماید.

دوستی داشتم که برای سفری کاری مدتی را در ایران گذرانده بود. از آنجا که وی در کشور خودش (آلمان) نیز ایرانیان زیادی را دیده بود، می توانست قضاوت نسبی نسبت به رفتار و فرهنگ ایرانی ها برای خودش داشته باشد. نکته ای که وی را وحشت زده کرده بود، رانندگی ما ایرانی ها بود و وی بسیار متعجب بود که چرا ما ایرانی هایی که اینقدر مودب و متین هستیم به طوری که حتی در سوار شدن به آسانسور تعارف و تعلل می کنیم! در هنگام رانندگی کوچکترین احترامی به حقوق یک دیگر نمی گذاریم و یک بار هم که شده از «آن تعارفات آسانسوری» به هم نمی کنیم.

استنباط جالب این دوست از این واقعه این بود که افراد جامعه علاوه بر اینکه همیشه نگران و مضطرب هستند (که دیر نرسند‍!)، به نحوی می خواهند حقوق نادیده گرفته شده شان از طرف دولت و جامعه را به این طریق جبران کنند و لا اقل در این زمینه پیش باشند. علاوه بر این، خودنمایی در یکی از توانایی ها و استعدادهای شخصی یعنی رانندگی نیز از جمله دلایل بی رحمی ما ایرانی ها هنگام رانندگی ست.

این دوست می گفت که ای کاش به جای این همه تعارفات (دروغ) فقط به حقوق واقعی افراد در جامعه احترام می گذاشتید!

و ما خود می دانیم که تقریبن همه تعارفات ما بیهوده و در بیشتر مواقع خلاف واقع (دروغ) است. این که قصد احترام گذاردن به طرف مقابل را داریم، مقوله است که با رعایت حقوق انسانی به سادگی به دست می آید و نیازی به تعارفات و دروغ پردازی نداریم.

زمانی که فردی یک وسیله نقلیه نو خریداری کرده و می گوییم: مبارکه.. خیلی قشنگه… وی می گوید: قابلی نداره!!

آیا واقعن قابلی ندارد؟؟!

پر مدعا بودن

این هم یکی از گزینه های مطروحه از طرف جامعه مورد آزمایش است که نا مرتبط به دخالت و فضولی نیست. جامعه ایرانی به دلایل گوناگون که یکی از آنها را مطرح کردیم، از دانش سطحی در بسیاری از زمینه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برخوردار است، اما تاکید می کنیم که این دانش در حد خواندن اخبار و شنیده های موثق و ناموثق است و بسیار کم عمق. اما به مرور زمینه پر مدعایی و «علامه دهر» بودن را در برخی مشتبه می سازد. به یاد آن مثل زیبا و قدیمی که می گوید: «درخت هر چه پر بارتر، سر به زیر تر (افتاده تر)»

فرهنگ سازی در زمینه های مختلف وظیفه دولت است و یکی از این ساختارهای فرهنگی، حذف رویکرد مدرک گرایی و بنیان گزاری شایسته سالاری است. به صرف گرفتن مدرک دانشگاهی و یا هر نوع دیگری، شخص توانایی انجام کار را نخواهد داشت، بلکه این تجربه و توان فردی شخص است که متضمن انجام امور خواهد بود. حدود 5% از جمعیت مورد آزمایش این گزینه را در رده نخست انتخاب کرده اند.

سایر گزینه ها

گزینه های دیگری نیز که در زمره پاسخهای انتخابی بودند به نحوی در پاسخ هایی با رای بالاتر جای می گیرند. به طور مثال گزینه «همه بدند و ما خوب!» زیر شاخه ای از «پرمدعا بودن» است که حدود 3.5% از آرا را به خود اختصاص داده.

گزینه متحد نبودن و انتقاد ناپذیری که انتظار می رفت در رده های نخست جدول قرار بگیرند اما چنین نشد و نظر جمعیت مورد آزمایش خلاف انتظار ما بود و در آخر راحت طلبی و تنبلی که گویا هنوز چندان هم در جامعه ایرانی به چشم نمی آید.

در یک جمع بندی کلی، این تحقیق می تواند ریشه ها و سرمنشا مشکلات فرهنگی جامعه ایرانی را نمایان سازد و تنها راه حل را نیز به ما نشان می دهد و آن این است که فقط خود مردمند که می توانند قدمی برای حل این مشکلات و زخمهای عمیق جامعه بردارند و این امر میسر نمی شود مگر با همکاری دولت و عزم جزم مردم.

«همت بلند دار که مردان روزگار                  از همت بلند به جایی رسیده اند»

نویسنده و محقق: شهروز (محمد) فرهمند

Get Shortlink
(Right click and copy link address)